میشائیل هانکه (یا شاید هم میشائیل هانتکه) از معدود فیلمسازان معاصر بسیار مورد علاقه من است. توصیف لذت ناشی از دیدن آثار او مانند توصیف خود آثارش چندان ساده نیست و این درک و لذت در مواجهه با هر فیلم کیفیتی خاص خود دارد؛ شاید به این خاطر که هر فیلم او یک برگ برنده جدید است که برای علاقمند آثارش رو میکند. برگ برندهای که خیلی راحت نشان میدهد که هنوز او را و تفکراتش را درست نشناختهایم. این هیچی، اولین سکانس کد مجهول (2000 - میشائیل هانکه) است.
تیتراژ تمام و فیلم شروع میشود. دخترکی روبروی دوربین ایستاده. بدون آنکه سمت نگاهش را عوض کند، بدنش را اندکی جمع میکند. حالتش به کودکی میماند که از بزرگتری خجالت میکشد یا میترسد. آرامآرام عقب میرود و میرود تا آنکه به دیوار سفید پشت سرش میرسد. آرام روی دو پا مینشیند. همچنان نگاهش بسوی ماست. لحظات کوتاهی به همین حالت میماند و بعد انگار که همه چیز تمام شده باشد خیلی سبکبال بلند میشود و میایستد. کات به تصاویر چند کودک کمابیش هم سن و سال که مات و مبهوت نگاه میکنند. بالاخره سومین نفر با دست اشارهای میکند. زیرنویسی ظاهر میشود: «تنها؟» کات به چهره دخترک که با علامت سر میگوید نه. حالا میفهمیم که دخترک با حرکتش به چیزی اشاره کرده و بقیه دارند معنای حرکت او را حدس میزنند و ضمنا همه ناشنوا هستند. بقیه حدسها، و بقیه زیرنویسها اینهاست: قایم شدن؟ ... گنگستر؟ ... عذاب وجدان؟ ... ناراحت؟ ... زندانی؟ ... همه توسط دخترک رد میشوند. «نه» آخر را که میگوید ناگهان تصویر قطع میشود به سیاهی محض. میان سیاهی نوشته میشود «کد مجهول». چند ثانیه بعد، «داستانهای ناتمام چندین سفر». چند ثانیه بعد، «کارگردان: میشائیل هانکه». ادامه فیلم. دری باز میشود و ژولیت بینوش از آن بیرون میاید.
کد مجهول: داستانهای ناتمام چندین سفر از همان اول، حتی قبل از شروع فیلم و با عنوانبندیاش، به بیننده میفهماند که فیلمی است غیر عادی. عنوانبندی آغازین فیلم یک و نیم دقیقه طول میکشد و تمام این زمان در سکوت محض و بسیار مرموز و یکنواخت میگذرد. البته حتی قبل از همه اینها هم، خود نام هانکه تضمینی برای غیرعادی بودن فیلم است، چرا که او یقینا یکی از معدود کارگردانهایی است که لقب نامتعارف مناسب اوست. فیلم همانطور که از نام کاملش پیداست مجموعهای از چند داستان تقریبا بیربط است که هر کدام، کم یا زیاد، ناقص هستند. جالب اینجاست که در تمام طول فیلم ظاهرا کوچکترین ارتباطی با این صحنه آغازین فیلم وجود ندارد. آخرین سکانس فیلم نیز سکانسی مشابه با همین سکانس، و ظاهرا همانقدر بیارتباط به کل فیلم است. پسر بچهای همانجایی که دختر اول فیلم ایستاده بود ایستاده و با دستانش، چهرهاش و بدنش حرکاتی انجام میدهد و صداهایی مبهم از خودش درمیاورد. او یکی از همانهایی است که اول فیلم نگاهی حیرتزده به اشارات دخترک داشت. بعد از تقریبا سی ثانیه تصویر ناگهان قطع میشود و بعد، آنچه میخوانیم این است: «فیلمی از میشائیل هانکه». تیتراژ طولانی پایانی شروع میشود. باز هم در سکوت. فیلم غیرمعمول شروع شده، غیر معمول ادامه یافته، و غیر معمول هم تمام شده.
بر آن نیستم که درباره فیلم توضیح دهم اما در مجموع هیچی ابتدای فیلم نمونه کوچک و جالبی است که نوع فیلمسازی هانکه را نشان میدهد. دنیای فیلمهای هانکه نوعا از دل ناآگاهی خلق میشوند و گسترش میابند. هانکه علاقه بسیاری به ابهام دارد و غالبا بینندهاش را بیشتر و بیشتر در ابهام غرق میکند و بعد در مورد ابهامات مختلفی که به وجود آمده نه تنها قضاوت نمیکند، بلکه حتی پاسخ مشخصی نیز نمیدهد. کد مجهول بخاطر ساختار متقاطع و ناقص خود اوضاع را برای بیننده پیچیدهتر کرده. علاوه بر المانهای سایر فیلمهای هانتکه مثل فضای تلخ، نگاه بیاحساس و گاه بیرحمانه به واقعیت جهان فیلم، عدم استفاده از موسیقی، جهان رنگهای خنثی، گویایی سکوت و...، این بار ساختمان منطقی فیلم نیز از روال زندگانی روزمره امثال ما فاصله بیشتری گرفته و کمتر میتوان با قطعیت گفت چه چیزی دقیقا باعث چه چیزی شده. نمیتوان پیشاپیش حکم کرد که یک فیلم مشخص از او به مذاق شما خوش خواهد آمد یا نه ولی بهرحال میتوانید مطمئن باشید که در پایان فیلم نمیتواند مطمئن باشید که از فیلم خوشتان آمده یا نه. این را هم بدانید که داستان فیلم را میشائیل هانتکه وقتی نوشت که ژولیت بینوش در نامهای از او درخواست کرد تا در فیلمی به کارگردانی او بازی کند.
یک چیز دیگر! توی Message Board های این فیلم در سایت IMDb به گفتگوی جالبی برخوردم که بخشی از آنرا اینجا میاورم. یکی از کاربران از فیلم خوشش نیامده و ذیل عنوان so damn random نوشته است:
Too bad this was my first foreign film. I was convinced to never see another one again.
و بعد یکی دیگر از کاربران در پاسخ نوشته:
Your first foreign film? What is that? Like your first time with a girl or a boy? Like the first time you smoke someone who supposedly threatens your way of life out of his hole? So you’ve been saving yourself for years for this moment and then it comes and it’s disappointing, eh?
This is the most small-minded thing I’ve encountered all day! But don’t worry, in an hour or so, I’ll probably turn on my set and watch some shallow movie straight out of Hollywood. That garbage will numb my brains sufficiently to forget your idiotic remark. I watched Rocky 2-5, From Hell, 8MM, The Wolfman, and thousands of other bad Hollywood movies and I never, NEVER felt a general feeling of disappointment in ‘American films’.
You know what? You’re right, pal.
All foreign movies are bad. All Belgians are easily startled. All Arabs are terrorists. All Americans are shortsighted. And all stereotypical labels are correct.
By the way. If you’re still in the game, compare: Princess Mononoke (to The Lion King), C’est arrivé près de chez vous (to Pulp Fiction, which it predates), Naked (to Falling Down), Tirez sur le pianiste (to The long goodbye), Kikujiro (to The Kid ‘starring’ Bruce Willis), Ringu (to The Ring) and City of God (to Spun). Just watch Festen for the fun of it.
Now think about what you would have missed.
این هیچی ها خیلی به وبلاگت تنوع داده. حداقل برای من از مطالب قبلی بهتر بود. (ولی منظورم این نیست که پربارتر از نوشته های قبلی اند)
اییی انگلیسیا که ایی ته نوشتی یعنی چه؟
همانطور که قبلا هم گفته بودم و طبق تحقیقاتی که تو این چند روز انجام دادم توی زندگینامه تارکوفسکی دو مورد لواط به عنف وجود دارد.(متاسفانه)
خیلی وقت بود که اینجا نیامده بودم. بد هم شد.
برای پی گیری باید به عقب برگشت.
همیشه همین طور بوده.
هوم! به هیچی ته آگراندیسمان هم می رسیم؟
نه نمیرسیم چون آنتونیونی قبلا از بلیطش استفاده کرده!