بیمار روانی

The Master's Masterpiece

بیمار روانی

The Master's Masterpiece

سینمای ناطق ۲۴- رنه کلر (۲)

اگر شنیدن صدای بسته شدن در کافی باشد، نشان دادن خود در چه لزومی دارد؟ و وقتی ساعتی را می‌بینیم، شنیدن تیک‌تاک آن چقدر لازم است؟ رنه کلر در آزادی از آن ماست برای اولین بار حتی کار را به تمسخر مفهوم صدای منطبق با تصویر هم رساند. قهرمان زن پشت پنجره در حال آواز خواندن است و قهرمان مرد از فاصله دور او را تماشا میکند. ناگهان صدا به هم میخورد، ونگ و وونگی میکند و خاموش میشود. همچنان که طرف به پنجره چشم دوخته دختر به خیابان میاید و در کمال تعجب صدای آواز دوباره به گوش میرسد. معلوم میشود آنچه داشتیم می‌شنیدیم صدای گرامافون همسایه بوده. خیت!

در دوره صامت، آنچه در برابر دوربین رخ میداد کاملا در کنترل کارگردان بود و کارگردان بر فرایند فیلمبرداری کاملا سیطره داشت، کاری که رنه کلر انجام داد، و بقیه هم تلاش کردند انجام دهند، کشف کردن راهی برای تسلط یافتن بر همه عواملی بود که در ساختن فیلم ناطق بکار میرفتند؛ همچنانکه در ایام فیلمسازی صامت چنین بود. کلر نشان داد بسیاری از تکنیکهای ساخت فیلم صامت هنوز هم معتبر هستند و آنچه سینما را زنده نگه میدارد نه کلمات، که تصاویر است؛ و همه از این کشف او کیف کردند. صدا (خصوصا صدای غیر منطبق با تصویر) میتواند زیبایی فیلم را بیشتر، درک آنرا بهتر و کلا فیلم را قوی‌تر کند. درحالیکه مستقل از تصاویر فیلم توانایی انجام این کارها را ندارد. مثلا - و با امید به اینکه شهر زیبای اصغر فرهادی را دیده باشید - به این نمونه که یکی از فصول پایانی فیلم زیر بامهای پاریس است توجه کنید:

نظرات 1 + ارسال نظر

این دو یادداشت اخیرت درباره ی رنه کلر٬ من را به یاد یکی از محبوبترین فیلم هایم انداخت: « دروازه های پاریس‌ » . به قول مسعود اوحدی:‌ «خاطره ای سزاوار از رنه کلر و دنیای او»... کلر را بابت همین فیلم و فیلم « و سپس هیچ کس نبود » خیلی دوست دارم. می دانم. هنوز خیلی فیلم از کلر باید ببینم تا بعد فیلم ساز محبوبم شود. اما چه کنم که خیلی زود عاشق هنرمندان بزرگ می شوم.... متشکرم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد