بیمار روانی

The Master's Masterpiece

بیمار روانی

The Master's Masterpiece

لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند؟ واقعا؟!

چهار - اینکه یک فیلم را با توجه به آنچه پشت پرده آن اتفاق افتاده داوری کنیم کار اشتباهی‌ست. اینکه دیوید سلزنیک چه بلاهایی بر سر قضیه پاراداین آورد و نهایتا فیلم آنچه آلفرد هیچکاک میخواست نشد و چه و چه، هیچ تاثیری بر واقعیت ندارد. واقعیت اینست که حالا و بنا بهر علتی، قضیه پاراداین فیلم خوبی نیست، همین. اینکه چرا فیلم خوبی نیست و میتوانست باشد و چه شد که اینطور‌ی شد، دیگر بخشی از تاریخ بحساب میاید. آنچه بعنوان واقعیت قابل لمس باقی مانده، همین فیلم است؛ با همه نقاط قوت و ضعفش. در مورد "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" نیز قضیه بهمین منوال است. آگاهی از اینکه چقدر گروه تولید و شخص آقای قبادی برای ساخت این فیلم سختی کشیده‌اند هم نباید روی قضاوتمان درباره فیلم تاثیرگذار باشد. این حرفها نه باعث میشود فیلم (بنا به این دلیل)، فیلم خوبی باشد و نه بد. الان که شما دارید این نوشته را میخوانید، سختیهای تولید این فیلم هم به بخشی از تاریخ بدل شده.

سه - از دیدگاه شخصی من، لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند فیلم فوق‌العاده‌ای نیست چون یک: سینمای مورد علاقه من، سینمای ناب است. سینمای ناب یعنی سینمای تصویر، یعنی سینمایی که تا وقتی مجبور نشده‌اید از کلام و خصوصا دیالوگ استفاده نکنید، یعنی سینمایی که حتی‌الامکان همه چیز در آن با زبان تصویر بیان شود و کلام تنها وقتی استخدام شود که واقعا دیگر هیچ چاره‌ای باقی نمانده باشد. و این فیلم رسما به این تصور من دهن‌کجی میکند. شخصیتها دائم دارند در فیلم حرف میزنند و بندرت صحنه‌های بدون کلام (با بار معنایی مشخص) در آن هست. بخش عمده‌ای از کلام فیلم قابلیت بیان بزبان تصویر را داراست و "اینگونه فیلمها اساسا مبتنی بر کلام هستند نه تصویر" را باور نمی‌کنم. حاضرم شرط ببندم چون تصاویر آبستن معانی کلیدی چندانی نیستند شما تنها با شنیدن صدای فیلم بخش عمده‌ای از داستان را متوجه خواهید شد. آیا این "سینما"ست؟ دو: تدوین فیلم علیرغم نام تدوینگرانش (خرقه‌پوش، صفی‌یاری) ضعیف است. ببینید، شاید هرکس امضای خاص خودش را داشته باشد و بخواهد اینجا و آنجا مهر امضایش را بزند. شاید سناریست مهر خودش را پای اثر بگذارد، بازیگر مهر خودش را، فیلمبردار مهر خودش را، کارگردان مهر خودش را، آهنگساز مهر خودش را، اما تنها فردی که حق ندارد در فیلم ردپایی از خود بر جا گذارد تدوینگر است. تدوین یک فیلم (بعنوان یک محصول جمعی) هیچگاه نباید دیده شود. تماشاگر هیچوقت نباید متوجه شود که دارد فیلم تدوین شده را میبیند. اما در فیلم این به چشم میاید که تماشاچی عزیز، الان که من این پلان را به این یکی وصله کردم، منظورم فلان بود که امیدوارم متوجه شوید. پلانهای لایی بسیار کوتاه زیادی در طول فیلم هست که کاملا عامدانه و با قصد انتقال یک مفهوم مشخص، و اندکی ناشیانه جاسازی شده‌اند. در خوشبینانه‌ترین حالت، "عدم دقت کافی" سبب شده ساختار بالقوه پیچیده و هوشمندانه تدوین لغزشی به سوی شعارزدگی یا تظاهر داشته باشد. بهرحال، شما تقریبا در هیچ فیلمی با تدوین خوب همان بار اول ذهنتان متوجه نحوه تدوین آن نمیشود. سه: بازیها کمابیش افتضاح است. نابازیگرها فقط دیالوگهایشان را میگویند و تمام. هیچ حس ملموسی پشت گریه‌ها و خنده‌ها وجود ندارد و گویی بچه‌ها کماکان مشغول بازی کودکانه‌شان هستند. بازیگران صرفا کانال انتقال کلمه هستند و اگر چیزی از آنچه پشت جملات نهفته نکاسته باشند، قطعا اضافه هم نکرده‌اند. بازی بزرگترها هم نیازی به توضیح ندارد. چهار: حضور موسیقی در فیلم بسیار اندک است. گرچه موسیقی خوبی است اما انصافا در حد اسم حسین علیزاده هم نیست. علیزاده قبلا در موسیقی محلی فرمهای بسیار موفقتری را تجربه کرده. چه کسی آوای مهر را از یاد خواهد برد؟ همین موسیقی قابل قبول هم با حضور کمرنگش شدیدا کم اثر شده. پنج: دیالوگها روند ثابتی ندارند. گاه از فرط زیبایی، اختصار، قوت، و تأثیر، حیرت‌آورند و گاه شخصیتها درباره نکات کاملا بدیهی نیز بهم دیالوگ پاس میدهند. شنیدن دیالوگهای متناقض هم در فیلم امری غریب نیست. البته مطمئن باشید من فرق تناقض و چندوجهی بودن شخصیت و روایت را میدانم. شش: تصاویر مستند (واقعی) فیلم کم نیستند و فارغ از صحت ترتیب زمانی آنها، من روی فلسفه وجودی آنها نیز بحث دارم. بیایید تکلیف خودمان را روشن کنیم. اگر در حال مشاهده یک درام هستیم وجود تصاویر مستند لابلای فیلم برای چیست؟ درام باید بدون استفاده از واقعیت، واقعیت و احساس ناشی از وقایع واقعی را بازسازی کند، نه اینکه دقیقا همان واقعیت را بما نشان دهد. توجیه "برای انتقال حس موجود در این تصاویر راه دیگری نیست" هم پذیرفتنی نیست. این سینماست. حتما راه هنرمندانه‌تر و سینمایی‌تری وجود داشته است. حضور عینی واقعیت در فیلم درام وقتی قابل قبول است که فضای دراماتیک فیلم آنرا احاطه کرده و کاملا بر آن سوار باشد (مثل آنچه از یک تلویزیون در فیلمها پخش میشود) نه اینکه خود بخشی از بدنه درام باشد.

دو - حرفهای بالا بدین معنی نیست که "لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند" فیلم خوبی نیست. حرفهای بالا بدین معنی است که این فیلم آنقدر خوب بوده که من فقط توانستم همین قدر از آن ایراد بگیرم (البته اگر بتوان اسمش را ایراد گذاشت، خیلی از فیلمهای خوب چنین ایراداتی دارند و حرفهای من واقعا چیزی غیر از یک مشت ایده‌آل نیست). من عمدا هیچ نقدی راجع به فیلم نخوانده‌ام تا داوری‌ام، بدون تاثیر از دیگران باشد. بعد از مطالعه نظرات سایرین، شاید نظرم راجع به فیلم عوض شد و بسیاری از حرفهایم را پس گرفتم. فیلم، فیلم ارزشمندی است چون مدت زمان متناسبی دارد و کنشها بخوبی در طول فیلم تقسیم شده‌اند. صدابرداری و صداگذاری آنهم عالی است. انتخاب بازیگران نیز از حیث چهره واقعا اعجاب‌آور است. در واقع آنچه به آگرین در فیلم قدرتی پنهانی بخشیده، (غیر از قصه) صرفا به فیزیک چهره جادویی و نوع نگاهش برمیگردد نه بازی بازیگرش. با اینکه قصه جمع‌بندی نمیشود، تماشاگر در پایان فیلم ابدا سرگردان نیست و کاملا راضی سالن را ترک میکند. فیلم برای کسانیکه خود را در واقعیت مجازی فیلم غرق میکنند قدرت تاثیر بالایی دارد و اگر بخواهیم از نقاط قوت ریز و درشت فیلم بگوییم باید حالا حالاها...

یک - دیشب باتفاق چند دوست، لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند را در سالن 3 فسقلی عصرجدید با کیفیت عذاب‌آور صدای سالنش دیدم. بعد از دیدن اعتراض مسعود کیمیایی بخودم قول داده بودم که دیگر سینما نروم و پس از چند سال دوستانم باعث شدند با این فیلم دوباره پایم به سالن سینما باز شود. توی این چند سال هم، جریان سینمای ایران را با VHS و VCD دنبال میکردم. تازه حالا ایناش به کنار، بلافاصله بعد این فیلم پریدیم توی آن یکی سالن برای دیدن بله برون!! ابتذال آگاهانه یعنی این!!

نظرات 3 + ارسال نظر
ماهی قرمز ۳ قلو!!! 8 دی 1383 ساعت 00:07

سلام
به نظر من تحلیل خوبی بود و تازه فهمیدم که وقتی که من و دوستان مشغول تماشای فیلم بودیم این بشر به چه زوایایی از فیلم توجه میکرده که واقعا جای تقدیر و تحسین داره...
به امید تحلیلهای آینده
ا.ک

مندی 9 دی 1383 ساعت 16:56

علاوه بر همه ی اینها که گفتی انگار قبادی حواسش زیادی به اسکار بوده برای همین هم شخصیتای کن پسند جای خودشونو به شخصیتای هالیوود پسند دادن. یه پسر زبل و همه کاره که لیدر یه مشت بچه است . یه پیشمرگ با مزه که حتا مدل لباس پوشیدنش هم شبیه بچه بریتیشای فیلمای قدیمیه . یه بچه ی مرموز و « قوی » . یه دختر ابیوز شده... و کاراکترای تکراری دیگه..

کامران 15 دی 1383 ساعت 20:24 http://www.harmonytalk.com

سلام٬ خواستم رسما از اینکه برای ما کامنت های مفید میگذارید تشکر کنم. البته ما فیلم بلد نیستیم و جسارت نمی کنیم که نظر بدیم. به هر حال برای شما آرزوی موفقیت می کنم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد